الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

103

الغدير ( فارسي )

الحسين ( ع ) و از كارى كه عمّ او ( محمّد حنفيه ) در برگرداندن عنان امامت به سوى او كرد و از اينكه امام او را به محاكمه در كنار « حجر الاسود » فرا خواند و سنگ آشكارا به سخن آمد و گفت : بايد عم ، در برابر امامت برادر زاده تسليم شود ، من به اين امر صادقانه گواهى مىدهم ، همانطور كه آيات قرآن را تصديق دارم . بدون شك على بن الحسين امام من است . و من دست از اين و آن برداشته‌ام ، سيد پاسخ داد « على بن شجره » از قول « ابى بجير » او از امام صادق ابى عبد اللَّه ( ع ) براى من حديث كرد كه « ابا خالد كابلى » قائل به امامت ابن حنفيه بود ، پس از كابل شاه به مدينه آمد و شنيد كه محمّد ، على بن حسين را با خطاب « يا سيدى » نام مىبرد ، به وى گفت : اى محمّد ! برادرزاده ات را به لقبى مىخوانى كه او ترا به مانند آن نمىخواند ؟ محمّد گفت : وى مرا در كنار حجر الاسود به محاكمه خواند . و سوگند ياد كرد كه سنگ را به سخن مىآورد . و من از حجر الاسود شنيدم كه گفت : اى محمّد ! امامت را به برادرزاده ات بسپار ، كه او از تو به اين كار سزاوارتر است . آنگاه من ( سيّد ) اين قصيده را سرودم و ابو خالد كابلى ، امامى شد . راوى گفت : از شيعه اى دربارهء اين حديث پرسش كردم ، گفت : امامى نيست آن كه اين را نداند . به سيد گفتم : تو بر اين مذهبى يا آئينى كه من مىشناسم . و او به اين بيت « عقيل بن علفه » تمثل جست : از كنار گردنهء هرشى ( 1 ) يا پشت آن ، راه خويش را در پيشگير و برو چه از هر دو سو ، راه يكى است . و از اشعاريكه مرزبانى در مذهب سيّد روايت كرده است اينها است : من بسوى سلامت شتافتم و امامى شدم از وقتى به آئين جعفرى گرويدم ، خداوند ، سرزنش را از من به دور داشت

--> ( 1 ) - گردنه اى در راه مكه و نزديك به جحفه كه دو راه دارد و هر دو راه به يك جا مىرسد ( مولف )